تبليغاتX
گفته های از آنسوی ناگفتنی هایم
!دوستان عزیز به وبلاگ گلواژه ی سخن خوش آمدید
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
طراوت بهاری
تو بهار با طراوت گل یاسمین و مریم

تو غزال دشت دلها یا رمیده ی و مبهم

تو نوای بلبل پار نغمه خوان کوه و صحرا

تو تبسم بنفشه به افق سرخ دریا

من و این صدای خاموش با سکوت پر ملامت

کی توان نظر نمودن با دو چشم پر خجالت

تو ز ساغر دو چشمت هوس مرا ربودی

تا ابد خمار هستم با همه فغان و مستی

یک سبد پر از ستاره چیده ام منش سحرگاه

که گره زنم به زلفت در دمی پگاه و بیگاه

لاله ی بدشت قلبم با بهار پر طراوت

تو شقایق خیالم با حیا و با نجابت.

        نوروز ۱۳۸۷  کویته

 

|+| نوشته شده توسط اشرف جوادی- دانشجوی دانشکده زبان وادبیات در Tue 11 Mar 2008 و ساعت 11 AM | 
جنس ساده ی دل

ستاره های شب غربتم تماشاییست

نسیم بوی تن دلبرم چه بویایست

 

درخت قامت آن سرو ناز در پاییز

بسان نرگس شبهای عشق زیبایست

 

عجب مدار که غربت مرا بسود و بسوخت

هوای غربت کویت زلال بارانیست

 

تویی یگانه خریدار جنس سادۀ دل

که پیش عاشقانه نگاهت بهای بالایست

 

ز ساغر لب میگون تو به یک بوسه

که تا همیش ز مستی آن توانایست

 

          سوم حوت 1386 کویته

|+| نوشته شده توسط اشرف جوادی- دانشجوی دانشکده زبان وادبیات در Tue 11 Mar 2008 و ساعت 11 AM | 
به یاد تو.....

سیمای چهره ات به من تصویر عشق توست

مهر رخت بهار دل و یاد کوی توست

یاد دوچشم نرگس و زنجیر زلف تو

هر صبحگاه چو آیینه با من به گفتگوست

جستی زدم به بام بهاران به فصل گل

افتاده چشم من به در جایگاه توست

ناگفته حرف های دل پر ز فتنه ام

در واژه واژه اش الفبای نام توست

وامانده ام به گوشه ی خلوت بیاد تو

ساز و سرد خلوتم آواز ناب توست

تا آمدم که تصویر زیبای تو کشم

تو آمدی به قلبم و گفتی که این نیکوست

دورم کنون زتو ولی عشق تو همیش

از لابلای واژه و گفتار من بتوست

راهی که نقش پای تو دارد بخود ولی

می بوسمش که گرد ره جای پای توست.

                 کابل بهار ۱۳۸۶

|+| نوشته شده توسط اشرف جوادی- دانشجوی دانشکده زبان وادبیات در Fri 8 Jun 2007 و ساعت 4 PM | 
چند دو بیتی برای تو

به چشمانت که دل را می سپارم

 ز رازش من غزلها می سرایم

شود مست از نگا هت واژه ی شعر

 شکار دام زلفانت چرایم؟

 

تو رنگ دلنشین در چمن زار

 شقایق گونه ی اما دل ازار

برای  تار زلفان  سیاهت

شوم نابود در دارش هزار بار

 

ز دوریت نمایم شکوه ای گل

 شدم بی لانه ی مانند بلبل

اگر روزی به پیشم باز آیی

 به آغوشت کشم من با تجاهل

 

لبان نازکت را من ببوسم

 ز زلفت تار دارم را بدوزم

برای نرگس بی جوره ی تو

 همیشه زهر عالم را بنوشم

 

به خوابم دوش سروت را بدیدم

به مستی ساغر چشمت بدیدم

ما هردو رفته بودیم در بیابان

 ز دور امواج زلفت را بدیدم

 

                   کابل -بهار ۱۳۸۶

|+| نوشته شده توسط اشرف جوادی- دانشجوی دانشکده زبان وادبیات در Fri 8 Jun 2007 و ساعت 4 PM | 
خواب میدیدم

خواب میدیدم

که گیسوانت بادبان زورقی بود

و دریا را مد و جذر میکرد

و قایق مان به وزش طلایه های زربفت سمت میگرفت

سرم را در امواج زلفانت داده بودم

تا خیالستان تموز یادهایت را تندیس ببخشم

نسیم امواج زلفانت دریا را عطر می افشاند

و من چون ماهی یی گیج در تور افتاده ی بودم

که دیگر آ ب

برای حیات من بی مفهوم بود

و فقد تور های زلفت مرا زنده نگه میداشت

شراب چشمانت را

برای مست شدن نمی خواهم

چون پیمانه ی من پر از شراب عشق توست

و بهار رویت باغچه ی پر از گل های شقایق

که در آستانه ی خیالم

همیشه سبز می شود

و طلوع گاه سرخ رنگ بر آمده از آنسوی پامیر

در چشمانت نشسته

که جریان یخ زده ی عشق را

در رگ هایم سرعت می بخشد

ولی اکنون تگ زنگ هایت را نیز

با صدای تخت خوابم در می آمیزم

که آهنگ دوست داشتن همیشگی را سر دهد

و وفاداری را در گلستان محبت مان

برای همیشه سبز بدارد

           خوابگاه مرکزی دانشگاه کابل- بهار۱۳۸۶

|+| نوشته شده توسط اشرف جوادی- دانشجوی دانشکده زبان وادبیات در Fri 8 Jun 2007 و ساعت 4 PM | 
هشت مارچ روز جهانی زن به همه زنان افغانستان و جهان مبارک باد
 هشت مارچ روز همبستگی زنان تمام جهان  مبارک باد! این روز به مثابه روز مبارزاتی علیه انواع خشونت و ستم جنسی - شوونیستی و طبقاتی  است نه روز تحفه دادن های نمایشی.

با گرامی داشت از این روز چند بیت از اشعار شاد روان فروغ فرخزاد را درین صفحه درج مینمایم.

خیز از جای و طلب کن حق خویش                       خواهر من ز چه رو خاموشی

خیز از جای و که باید زین پس                                خون مردان ستمگر نوشی

تا بکی از پی یک لقمه ی نان                                صیغه ی حاجی یی صد ساله شدن

تا بکی همچو کنیز بد بخت                                   مایه ی لذت و عشرت بودن

خیز از جای و طلب کن حق خویش                          روشنی بخش دل پر خون را

جهد کن جهد که تغییر دهی                                     بهر آزادی خود قانون را

                                               شاد روان فروغ فروخزاد.

        بلی بنابر گفته معروف زنان نیمی از آسمان را بدوش میکشند و باید آنرا فتح کنند.

اما بدست اوردن حقوق زنان صرف با مبارزه پیگیر خود شان  بدست می اید و این تحفه نیست که کسی به انها بدهد بلکه باید جبرا گرفته شود. 

               پیروز باد مبارزات حق طلبانه زنان در افغانستان و همه جهان.

|+| نوشته شده توسط اشرف جوادی- دانشجوی دانشکده زبان وادبیات در Thu 8 Mar 2007 و ساعت 5 PM | 
زاه دور می آید صدای غرش و توفان

و میراند به زگرداب جهالت

به ساحل گشتی بی نا خدا را

ز راه دور می آید

      غرش

                  توفان

و می پاشد با هر قطره ی

در جویبار خشک و گرما سوخته ی گردون

نم نم و باران آزادی

 و زنجیر ها همه زنگ کرده ی باران آزادیست

 و توفان با هیاهویش

خس و خاشاک را از بین خواهد برد

 از آنسو ها می آید

           قهر

                عصیان

خشم و نفرت انزجار از ظلم

بهشت عنبرین جامه زر پوشان

و زنجیر های تاریخ مانده ی بر دست و پا هامان

همه نابود خواهند شد

و با باد آمده افسانه ی معراج

یک شب محو خواهد شد

و چون افسانه ی بر صفحه ی گیتی

خواهد ماند

          اشرف جوادی ۲۰ دلو ۱۳۸۵ کویته

|+| نوشته شده توسط اشرف جوادی- دانشجوی دانشکده زبان وادبیات در Fri 16 Feb 2007 و ساعت 4 PM | 
تقدیم به ....

چه جاویدانه چه زیبا که قلب یک عاشق

هوای دیدن و دیدار دلبرش  دارد

 

ز هر پیام دلت ذره ذرۀ تن من

نوای دلکش اسمت زبان و لب دارد

 

تو ناخدای نجاتم شدی به رودخانۀ عشق

که  زورق دل  بشکسته  ام گذر آبهای تو دارد

 

تو باغبانی گلی ، گلستان قرمز رنگ

دلم هوای  تن و عطر خوشنمایی تو دارد

 

ستارۀ  تو در آسمان غمکدۀ دل من

فضای تاریک قلبم ستاره های تو دارد

 

من این واژه ی پاک تمام هستی را

همه به تو گویم دلم یاد گار تو دارد

 

    اشرف جوادی

      13 دلو 1385 خورشیدی - کویته

|+| نوشته شده توسط اشرف جوادی- دانشجوی دانشکده زبان وادبیات در Fri 2 Feb 2007 و ساعت 6 PM | 
کمرنگترین
 

   آزار مکش ! قفل دلم وا شدنی نیست

تندیس تمنای تو پیدا شدنی نیست

گنجینهء لطف تو بزرگ است بزرگ است

در پیکرهء کوچک من جا شدنی نیست

راهی که فرا روست دو خط متوازی است

یعنی که حدیث من  و تو ما شدنی نیست

 توصیف مکن از خط وخالم  مفریبم

پروانهء پر سوخته  زیبا شدنی نیست

 بیخود مده امید بلندم به بهاران

سروی که کمر بر شده بالا شدنی نیست

کمرنگترین واژهء  دیوان حیاتم

در خط کج ریز که خوانا شدنی نیست

بگذار که ناخوانده و بیگانه بمیرد

این واژهء نفرین شده معنا شدنی ینست

              اسد ۱۳۸۱

            شعر از نادیا انجمن  شاعره که قربانی خشونت های مرد سالارانه گردید.

|+| نوشته شده توسط اشرف جوادی- دانشجوی دانشکده زبان وادبیات در Wed 3 Jan 2007 و ساعت 11 AM | 
سومین جشنواره ادبیات معاصر افغانستان در کابل
 در انترنت کلپ کفتریای دانشگاه پزشکی کابل هستم و در منزل دوم این ساختمان مراسم جشنواره ادبیات معاصر کشور با حضور نویسنده گان ُ شاعران و استادان دانشگاه کابل و با حضور مهمانان و دانشجویان جریان دارد. این جشنواره به ابتکار گویته انسیتیوت و انجمن قلم و تعداد از نهادی های فرهنگی دیگر در کابل راه انداخته شده است و برای اولین بار این جشنواره در کابل برگزار میگردد. در این جشنواره که برای سه روز دوام خواهد کرد در زمینه های شعر و داستان معاصر و چگونگی ها و چراهای ان بحث خواهد شد و اشعار و داستانهای معاصر مورد نقد و ارزیابی قرار خواهد گرفت این در حالیست که چندی پیش جشنواره ی ادبی قند پارسی در تهران از سوی خانه ادبیات افغانستان در ایران برگزار گردیده بود. درین جشنواره  زمینه های متفاوت رشد ادبیات معاصر دری و پشتو به جستار گرفته شد اما انچه بیشتر در این جشنواره به چشم میخورد  موجودیت یک نوع فضای تشریفاتی بود بدین معنا که تنها داستان و اشعار خوانده میشد و با کمی بحث روی انها و گزارش از حوزه های مختلف که که نهاد های ادبی در ان جا ها فعالیت داشتند از جمله گزارش از حوزه ادبی مهاجرت در ایران توسط جواد خاوری وضعیت ادبی در ولایت دایکند توسط علی پیام و در مزار شریف و همین گونه از نقاط مختلف به بحث گذاشته شد. با وجودیکه در روی میز نامهای خالد نویسا و شماری از شاعران و نویسنده گان بچشم میخورد اما حضور شان کم رنگ بود یعنی شرکت نداشتند. استاد عبد الغنی برزین مهر در مورد نقش ترجمه در ادبیات معاصر سخنرانی نمود . احمد ضیا رفعت استاد دانشکده زبان و ادبیات دانشگاه کابل در مورد دوره های معاصر ادبیات دری بحث نمود و از جمله تاکید نمود که نظام حاکم بگونه ی کوشش دارد که جلو رشد ادبیات دری را بیگرد و گفت که در مورد شماره از واژه های ناب دری بجای دری زبانان غیر دری زبانان تصمیم میگیرد و ان حکم به کردن و یا نکردن استفاده انرا میدهد و توجه ی نویسنده گان دری زبان را در زمینه خواستار شد. و محفل با هم وجوه تشریفاتی بودن و بر مصرف بودنش برای سه روز دوام نمود و در اخر با خواندن قطعنامه توسط جوادی خاوری به کار خود پایان داد. انچه در این جشنواره باید روی ان بحث نشد چگونگی اسیب شناسی و روند زوال ادبیات معاصر افغانستان بود  که فعلا به ان دچار است و راه های بیرون رفت ان به جستار گرفته نشد و امیدوارم که در سالهای اینده که این جشنواره تدویر می یابد در این زمینه بیشتر بحث شود . و به امید روزیکه ادبیات معاصر افغانستان در تمام امورات جامعه پیشگام شود.

 

|+| نوشته شده توسط اشرف جوادی- دانشجوی دانشکده زبان وادبیات در Sun 5 Nov 2006 و ساعت 10 AM | 
عکس های از چهارمین جشنواره ی ادبی قند پارسی در تهران

|+| نوشته شده توسط اشرف جوادی- دانشجوی دانشکده زبان وادبیات در Sun 5 Nov 2006 و ساعت 10 AM | 
عکس های از چهارمین جشنواره ی ادبی قند پارسی در تهران

  

محمود دولت ابادی داستان نویس سر شناس ایرانی و شکریه عرفانی شاعره جوان افغانستانی

 

|+| نوشته شده توسط اشرف جوادی- دانشجوی دانشکده زبان وادبیات در Sun 5 Nov 2006 و ساعت 10 AM | 
تقدیم به همه دوستانم

و اینکه یک دوبیتی :

 وفایت در دلم تک خانه دارد

                              غرورت در سرم جولانه دارد

تو شاهینی من صید شکارت

                               که چشمانم برایت لانه  دارد

 

و این هم یک شعر سپید گونه:

 

دیریست که افتاده ام

همرهان همسفرم ترکم نمودند

همه رفتند و ماندم

من به جولانگاه ترس

ترس ناموهوم پس از مردن

که دو سه مامور ظالم

یا به سان ان سیاه مار

یا چو کرکس

توته های بدن سرد شده ام را

هر یکی مال خود خوانند.

 

          دانشگاه کابل

7 عقرب 1385 خورشیدی

              اشرف جوادی

|+| نوشته شده توسط اشرف جوادی- دانشجوی دانشکده زبان وادبیات در Sun 29 Oct 2006 و ساعت 9 AM | 
خواب می دیدم که .....

امشب خواب ستاره های آبی را میدیدم

که در انتهای شب طلایه یی خورشید را جشن میگرفت

و غش غش تخت خوابم را

به سرود نغمه ی بلبلی را می ماند

که به مهمانی یی شقایق فراخوانده شده بود

آنجا که رویا واقعیتی می شود

سرزمین است که عشق حاکم آن است

و  وهم پرستان جن و فرشته را

این موجودات میتافزیکی را به پرستش میگیرد

چون در خیالستان شان نفرت حاکم است

و وهم را واقعیت همیشگی می پندارند

خواب من رویایی بود که او آنرا واقعی ساخت

و تاکستان خشک آرزوهایم را به آبیاری نشست

و من غرق تماشایی باغبانی بودم

که با لطافت گل می کاشت

تا مبادا کسی یافت شود

که بجای گل"دست هایش را در باغچه بکارد"

تصویر سازی این صحنه را

نقاشان که جهان را با رنگ هایش به مسخره می گیرند

نیز نخواهند توانست

چون ناگهان صدای تکراری دختر بچه ای

از زیر دریچه ی اتاق خوابم

توته نان میخواست

از خواب رویایی ام

بیدار نمود

و واقعیت گونه ی دیگر بود.

 

 اشرف جوادی

  15 میزان 1385 خوابگاه مرکزی دانشگاه کابل

|+| نوشته شده توسط اشرف جوادی- دانشجوی دانشکده زبان وادبیات در Fri 13 Oct 2006 و ساعت 3 PM | 
به مناسبت 24 جوزا روز مادر و تقدیم به مادر عزیزم!

"نظارهء مادر"

 

خوش آن طراوت بهار ونغز بلبلان

که دایم از صفا بر  رخم

از هر نظارهء مادرم بوی بهار نو به فضا پخش می شود

خوش آن فصول سرد که با مهر مادرم

با یک نگاه لطفش

هر قرص یخ زره زره آب میشود

مادر تو نرگس در آسمان تاریکم

پرتو عشقت درون کلبه ی دل را

هر لحظه روشن و روشنتر میکند

مادرإ

نامت میان دفترم زیباتر از گلهاست

تمام گیتی از لطفت پر از مهر و طراوت هاست

تو روشنتر زآفتابی

سحرگاهان تنم گرم صفاهایت

که هر د م  نور می بخشی

تمام این جهان را گر توانم بر تو می بخشم

برای آنکه بخشیدی به من تو صد جهانی را

تو ای همد صفا، ای مادر من

دوچشمان چنان شوق تو دارد

بر لبهایم همیش نام تو باشد

و اما آخرش

تنم با صد زبانهایش سراید

هزاران نغمهء در وصف مهرت

و آری، به قربان وفایت مادر من

ز راه دور دستانت ببوسم

فدای عشق پاکت مادر من

سلام از لطافت باد بر تو

هزاران پیک خوش الحان گیتی

سراید در بیانت نغمهء دل

من از مهر و وفایت

که هر لحظه ز بهرت دور می باشم

دو چشمان قشنگت دوخته است بر  در

که بر گردم

ز عمق دل بگویم نازم آن مهر و وفایت مادر من

سلام از طراوت باد بر توإ

به تو ای اختر گیتی

به تو ای لطف بی پایان

به تو ای مهربان ، ای مادر من

 

    دوم حوت 1383 شهر کابل  

                                        اشرف جوادی  دانشجوی دانشکده زبان و ادبیات دانشگاه کابل

 

|+| نوشته شده توسط اشرف جوادی- دانشجوی دانشکده زبان وادبیات در Sat 17 Jun 2006 و ساعت 5 PM | 
به مناسبت 24 جوزا، روز مادر و تقدیم به تمام مادران دنیا.

در تاریکی ما گم مادر

لباس کهنه ام را باز می دوخت

در ان غربت سرای سرد می ساخت

و شب در کوره ی خورشید می سوخت

نگاه مهربان و پر غرورش

رمق میداد روح واژه ها

دو چشمش قطره قطره اب میشد

و من احساس میکردم خدا را

دلم یک لحظه چون کنجشک پر زد

گذشتم از فراز درد هایش

بروی شاخه ی غربت نشستم

و خواندم شعر ماتم را برایش

صدایم در گلو تاریکتر شد

کسی اواز بلیل را تبر زد

دوباره روبری سینه ی من

عقاب ناامید بال و پر زد

تو با نخ دوختی قلب سحر را

و گفتی اسمان اینجاست اینجا

بدنبال نگاه بی قرارت

خروشان بود روح سرخ دریا

دلم در خویش توفان کرد انشب

درخت عشق در من شاخ و بر داد

 

نشانم دادی انشب کوه ها را

بلندی ها برایم بال و پر داد

بروح اسمان سوگند مادر

که چون خورشید می تابم برایت

عقاب پر غرور ارزو ها

به پرواز امده تا بی نهایت.

 

   شعر از پرویز آرزو

|+| نوشته شده توسط اشرف جوادی- دانشجوی دانشکده زبان وادبیات در Sat 17 Jun 2006 و ساعت 5 PM | 
به استقبال از بهار و نوروز 1385 خورشیدی

 

 

     

 

بهار می رسد از راه ، شگوفه خندان است

و بال های قناری  دوباره جنبان است

 

ز شوق آمدن کوچ آن پرستو ها

که ابرهای بهاری چنان به گریان است

 

چه سبزه ها به رستن رسید و چشمه ها جوشید

بنفشه زار شده است دشت و دامن صحرا

 

به جویبار وطن آب ها به جریان است

صراحی که خالی شده است پر از میناست

 

بهار می رسد در کوه و وادیی وطنم

ولی هوایی پر از یخ هنوز پا بر جاست

 

و فصل پر پر آن لاله ها بیادم است

ز باد تند خزان برگ در خیابانهاست

 

نسیم صبح بهاری پیام خوش آرد

که عطر دلکش سنبل و ان شقایق هاست

 

بهار زنده شدن را دوباره یادم داد

که اشک شوق سحر گاه به گونهء گلهاست

 

بهار فصل گلان را دوباره جویم باز

که گلزار وطن پر شگوفه و زیباست.

 

 

              اشرف جوادی

            18 حوت 1384  دانشگاه کابل

|+| نوشته شده توسط اشرف جوادی- دانشجوی دانشکده زبان وادبیات در Mon 20 Mar 2006 و ساعت 2 PM | 
تقدیم به تمام زنان ازادهء دنیا و خصوصا به زنان در بند کشیده افغانستانی. به مناسبت هشت مارچ

خیز از جای و طلب کن حق خویش

خواهر من ز چه ور خاموشی!

 

خیز از جای که باید زین پس

خون مردان ستمگر نوشی

 

تا به کی  از پی یک لقمه ی نان

صیغه ی حاجی یی صد ساله شدن

 

تا به کی همچون کنیز بد بخت

مایه ی عشرت و لذت بودن

 

خیز از جای و بکن ریشه ی ظلم

راحتی بخش دل پر خون را

 

جهد کن جهد که تغییر دهی

بهر آزادی خود قانون را.

 

     شاد روان فروغ فروخزاد

 

|+| نوشته شده توسط اشرف جوادی- دانشجوی دانشکده زبان وادبیات در Wed 8 Mar 2006 و ساعت 4 PM | 
شکوه بهاران
 شکوه بهاران چه زیباست کانجا

گل و لاله و سنبل و نسترن

بخندند چون گل

بخندند بر رخ هر آدمی

بر شاخسار بلبل نغمه خوان

به نغز خوشایند دل پر کند

به دشت و بیابان غزالان تیز

چو تیر از کمان می رهد می خیزد

شکو بهاران به صد آرزو

بهارت بهاران بادا بهار.

                  می. ۲۰۰۵

      اشرف جوادی. دانشکده زبان و ادبیات دانشگاه کابل.

|+| نوشته شده توسط اشرف جوادی- دانشجوی دانشکده زبان وادبیات در Sat 25 Feb 2006 و ساعت 9 PM | 
خط انترنیت!!!
در شام دل انگیز

در امتداد جاده ی شلوغ

همگام به هزاران پیام

از ناکجا ها تا به کجا ها

یک پیک خوش خرام

به من ره  گشود

در شام که هزاران گل

از آسمان می بارید

از پشت

       خط انترنیت

پیامی از

          سفر کرده ام گرفتم

      

                اشرف جوادی  ۸ حوت ۱۳۸۴ کویته 

|+| نوشته شده توسط اشرف جوادی- دانشجوی دانشکده زبان وادبیات در Sat 25 Feb 2006 و ساعت 9 PM | 
در انتظار تو!!!!!!

او به من گفت منتظر باشم

تا به سالها و سالیان دراز

تا که پایان این جهان رسد

لیک افسوس!

که او نمی  داند

انتظار خیلی سخت و درد ناک است

انتظار همچو زهر آن افعی

کلبهء قلب را کند ویران

انتظار تیر غم فرو کند

نفس امید را خموش کند

او ستم می کند به آرزویم

تا زمانیکه مرگ من آید

انتظاری که امیدش پیداست

نرگس روش است در شب تار

همچو آن گل یأ س می باشد

آنکه پایان راه ناپیداست

من بیادش نفس تازه کنم

در بهارش چنان نظاره کنم

در نوایش در انتظار مانم

یا چو برگ ریزاز خزان شوم

یا تنم رنگ برف را گیرد

نا امید از بهار روی تو

در زمستان سرد می مانم

یا چو صد قرص یخ بسته به دی

منتظر شگوفه ات هستم

تا به نور تو گرم بسازم

این تن یخ بستهء خود را

ذوب در اشعهء درخشانت

در هوایت شکوفه گون شوم

تا همیشه در انتظار هستم

یا که پیک نوید  ز تو گیرم

یا که احوال مرگ من  آید...

 

 اشرف جوادی – حوت 1384

  شهر کویته

|+| نوشته شده توسط اشرف جوادی- دانشجوی دانشکده زبان وادبیات در Wed 22 Feb 2006 و ساعت 8 PM | 
ملک بودا
    

عجایب های عالم را نگویی هفت اگر بینی

به ملک بامیان بند امیر  و ملک  بودا  را

چنان بند امیر از آب هستی بخش سرشار است

سزد آنجا گر از مستی زنم بر سنگ مینا   را

من تو هر دو را افغانستان  مادر بود  اما

مکن تقسیم  با من ای برادر کوه  بابا را

              (طالب حسین قندهاری)

|+| نوشته شده توسط اشرف جوادی- دانشجوی دانشکده زبان وادبیات در Sun 19 Feb 2006 و ساعت 2 PM | 

من از نهایت شب حرف میزنم

من از نهایت تاریکی

اگر به خانه ی من امدی

برای من ای مهربان چراغ بیار

و یک دریچه ی

که بتوان از ان به ازدحام کوچه ی خوشبختی بنگرم

                  (  فروغ فروخزاد)

|+| نوشته شده توسط اشرف جوادی- دانشجوی دانشکده زبان وادبیات در Wed 15 Feb 2006 و ساعت 6 PM | 
هدیه

 چه دهم هدیه ترا

تو که خود  شاخه ی سبزی

تو که خود غنچه ی سرخی

با دلم از خط نور و وفا بنوسم

که "بهار تو مبارک باشد"

و دهم هدیه تو را

|+| نوشته شده توسط اشرف جوادی- دانشجوی دانشکده زبان وادبیات در Wed 15 Feb 2006 و ساعت 6 PM | 
تقدیم به بهترین ها...

ای تو نمود عشق و وفا  وصفای دل

                                             تو مظهر شکست و غم جانفزای دل

چون تیر مژه هات در قلب را گشود

                                            شور جنون به پاه نمود در فضای دل

بیما ر قلب من که افتاده چون گدا

                                           در پای بارگاه رخت بی سرای دل

مجنون عشق توست به هردره و دیار

                                           شکوه ز یاد کوی تو دارد  نوای دل

با بوسهء که از لب میگون تو ربورد

                                           از شور آن شکسته شد آخر مینای دل

با یاد روی تو دلم نغمه سر دهد

                                          تا روز آخرین دهد سر نوای دل

 

                   اول جدی 1384 خورشیدی

                     شهر کابل اشرف جوادی

|+| نوشته شده توسط اشرف جوادی- دانشجوی دانشکده زبان وادبیات در Sun 5 Feb 2006 و ساعت 7 AM | 
زادگاهم...

زادگاهم إ

ای طنین انداز و شامخ

صخره و دشت و دمن ، هر دره و کوه پایه هایت

آبشارانت غریو سر داده است از روی شوق

بستر ارغند آبت گرم میگرد در آغوش

گرچه سرد از آفتابم

هر نیسم صبحگاهی، که وزد از کوی تو

گرم می سازد مرا

چون پیامی آورد از گلستانت

زادگاهم إ

تو مرا هم مادری، هم پروری

تو مرا از یأس و رنج بیرون بری

دیده ام ماند همیشه در فراز آسمانت

درهری و بلخ و بامی ، غزنه و کابلستانت

راد مردانی پدید آمد چو نرگس

روشنی ده شبستانت

یا ز گلهای بهارت

چون طوع مهر اندر فصل گل

یا چو شمع در دل شب

همه چون نرگس

"مولوی" را که سرودش "نی" نوازد

ساغر" حافظ" و برهان "علی سینا یت"

یا چو جولانگاه"جامی"

یا چمن زار "سنایی"

همه نیکوست

همه ماند به گلزار "مزار"ات

زاده گاهم إ

نام جاویدت همیشه با من است

من به دنیا مهر تو دارم بخود

تو مرا نام و نشانی...

21 قوس 1384 خورشید- شهر کابل

اشرف جوادی دانشجویی گروه زبان و ادب فارسی دری دانشکده زبان و ادبیات دانشگاه کابل.

|+| نوشته شده توسط اشرف جوادی- دانشجوی دانشکده زبان وادبیات در Wed 25 Jan 2006 و ساعت 5 PM | 
"برگه’ از شاخ زار غزل"
 

صدای گام های سبز باران است

اینجا می رسند از راه،اینک

تشنه جانی چند دامن از کویر آورده، گرد آلود

نفس ها شان سراب آغشته،سوزان

گام ها خشک و غبار اندوه

اینجا می رسند از راه، اینک

دخترانی درد پرور،پیکر آزرده

نشاط از چهره ها شان رخت بسته

قلب ها پیر و ترک خورده

نه در قاموس لب ها شان تبسم نقش می بندد

نه حتا قطره اشکی می زند

از خشکرود چشم شان بیرون

ندانم می رسد فریاد بی آوای شان تا ابر

تا گردون؟

صدای گام های سبز بارن است إ

                    "نادیا انجمن"

|+| نوشته شده توسط اشرف جوادی- دانشجوی دانشکده زبان وادبیات در Tue 24 Jan 2006 و ساعت 7 PM | 
شعر از "نادیا انجمن" کسیکه در مقابل ستم ایستاد و جان داد.

نیست شوقی که زبان باز کنم، از چه بخوانم؟

من که منفور زمانم، چه بخوانم چه نخوانم

چه بگویم سخن از شهد، که زهر است به کامم

وای إ از مشت ستمگر، که بکوبیده دهانم

نیست غمخوار مرا در همه دنیا که بنازم

چه بگریم،چه بخندم،چه بمیرم،چه بمانم

من و این کنج اسارت ،غم ناکامی و حسرت

که عبث زاده ام و مهر بباید به دهانم

دانم از دل که بهاران بود وموسم عشرت

من پر بسته چه سازم،که پریدن نتوانم

گرچه دیریست خموشم ،نرود نغمه زیادم

زان که هر لحظه به نجوا سخن از دل برهانم

یاد آنروز گرامی که فقس را بشگافم

سر برون آرم از این عزلت و مستانه بخوانم

من نه آن بید ضعیفم که ز هر باد بلرزم

دوخت افغانم و برجاست که دایم به فغانم

"نادیا انجمن"

|+| نوشته شده توسط اشرف جوادی- دانشجوی دانشکده زبان وادبیات در Tue 24 Jan 2006 و ساعت 3 PM | 

پروانهء زیبایم إ

               مبادا بی جهت پر بزنی

               چون شعله های خشم در انتظارت نشسته

                و شاید هر دم ترا نابود نماید.

پروانهء قشنگم إ

                 پرهای زیبایت را برای خود نگه دار

                   و من کوله بار غمم را

                   شاید در آیندهء نزدیک

                     نه چندان دور

                    همین حالا بکار مان آید.

                     پروانهء زیبایم إ

                    من شمع سرد شدهء هستم

                     که حتا نخواهم توانست

                      ترا اسیر شعله های گرم عشقم نماییم.

پروانهء زیبایم إ

                      با بودن شمع سرد

                      که چون جسم یخ زده ام

                       بدون ترس پرواز کن

                       تا آنجا که به اوج خیالات جانت برسی

                       اما مبادا من سرد شده را

                        به باد فراموشی بسپاری.

پروانهء زیبایم إ

                      تو آزادی

                       درست مانند هزاران نرگس

                       میتوانی هر جایی که دلت خواست بروی

                        اما من چی؟؟؟...

                         من اسیر پنجه های هیولا مانند عشقت

                         من در زنجیر گیسوان زیبایت افتادم

                        برق چشمانت بجای روشنی

                         برایم نور ظلمت افروخت

                         شکوفه های لبخندت

                         گل یأ س ام گردید.

پروانهء زیبایم إ

                       با آن همه جفا کاری هایت

                        به شبنم دیده گانم

                        هر صبح به برگ گل مریم

                         نام ترا می نویسم

                         و منتظرت هستم تا تن زیبایت را

                         با آه سوزناکم گرما ببخشم

                         و پرهای ظالمت را که برای گریز از من

                          ترا یاری می رساند

                          بسوزان