<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>گفته های از آنسوی ناگفتنی هایم</title>
<link>http://golwajayesokhan.blogfa.com</link>
<description>راه ما راه دراز است سفر باید کرد--- همه جاصخره و سنگ است گذر باید کرد.</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 01 Sep 2009 22:11:00 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>هنر چیست؟ ادبیات چیست؟</title>
<link>http://golwajayesokhan.blogfa.com/post-58.aspx</link>
<description>&lt;DIV class=ArticleTitle&gt;&lt;FONT size=1&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;?xml version=&quot;1.0&quot; encoding=&quot;utf-16&quot;?&gt;
&lt;TABLE cellSpacing=0 cellPadding=0 width=&quot;100%&quot; border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD align=justify&gt;
&lt;P class=TxtCls1 align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot; size=4&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot; size=4&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot; size=4&gt;&lt;STRONG&gt;از گذشته‌های بسیار دور، زمانی که انسان، با پدیده‌های ناشناخته و عجیبْ روبه‌رو می‌شد، به دنبال چاره‌ای بود تا راهی برای آرامش روح و رفع نیاز فطری خود به معنویت (ارتباط با آسمان و غیب) و زیبایی (درونی و بیرونی) بیابد، تا این که به تدریج آموخت که از طریق ایین‌های پرستش و با توسّل به صوت و کلام و آواهای موزون و ادبیات منظوم (آهنگین)، می‌تواند به مقصود خود برسد. قدیمی‌ترین آثار مکتوبِ به‌جای مانده و نخستین آثار بشر در بین اقوام و ملّت‌های مختلف، سروده‌های دینی یا حماسی منظوم هستند، مانند: گاتا»های زردشت، بخشی از مزامیر داوود، قصائد سلیمان، بخش‌هایی از وِدا»ها و اوپانیشاد»های هندیان قدیم، ایلیاد» هُمِر و حماسه‌های ملّی چین و ژاپن. بعدها، نثر، پس از شعر و با گسترش دانش بشری در دوره‌های بعد، متداول شده است.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot; size=4&gt;&lt;STRONG&gt;هنر نیز چون  ادبیات، از گذشته تا به حال، جزء ارکان اصلی زندگی بشر و در پیوند مستقیم با ایین‌ها و باورهای بشر بوده و از آن جا که همواره آدمی، با آفرینش آثار هنری، احساس شعف و لذّت می‌کرده، با زندگی وی درآمیخته است. از میان انواع هنر، موسیقی، پیش از دیگر رشته‌های هنری وجود داشت. موسیقی مذهبی، از قدیمی‌ترین انواع موسیقی در دنیاست. تقریباً تمامی قبایل صحرانشین در افریقا و مغولستان و مَنچوری و اسکیموها و جنگل‌نشینان آمازون و گینه بیسائو و سرخ‌پوستان سراسر قارّه امریکا و... بیش از دو هزار سال است که در ایین‌های مذهبی خود، از سازهای کوبه‌ای و سیمی و بادی و نواهای موزون، بهره می‌برند، چه رسد به مردمان متمدّن چین و هند و ایران و بین النّهرین و سواحل نیل و یونان و روم! امروزه، نواختن اُرگ و خواندن آوازهای جمعی، از سنّت‌های کلیسا شمرده می‌شود. در اسلام نیز، البته غنا» ـ‌به معنای هر نوع آواز مخصوص مجالس گناه و موسیقی‌ای که شنیدنش موجب زَوال عقل و اراده و قدرت تصمیم‌گیری در انسان شودـ از آغاز، حرام بوده است؛  به علاوه، مجتهدان  وشیعه  شنیدن آواز زن از سوی مرد نامَحرم را حرام دانسته اند.1&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot; size=4&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;H3&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot;&gt;هنر چیست؟&lt;/FONT&gt;&lt;/H3&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot; size=4&gt;&lt;STRONG&gt;هنر، انتقال عواطف و احساسات هنرمند به انسان است. هنرمندان چیره‌دست، قادر بوده‌اند در آثارشان، عواطف و تجربیات خود را به صورتی آشکار کنند که باعث برانگیخته شدن احساسات مخاطب شود و با ایجاد عواطف مشترک با مخاطبان، ارتباط و پیوندی معنوی برقرار کنند. هنرمندان، با خلق آثار بدیع، آنچه را که افراد عادی از درک آن عاجز بوده‌اند، برای همگان، قابل فهم کرده‌اند. عکاسی، نقّاشی، مجسّمه‌سازی، آهنگ‌سازی، فیلم‌سازی، تئاتر، معماری، طرّاحی، طرّاحی کاریکاتور و...، امروزه دیگر از بخش‌های ثابت و جذّاب زندگی جوامع انسانی شمرده می‌شوند.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot; size=4&gt;&lt;STRONG&gt;تولستوی می‌گوید: هنر، یک فعّالیت انسانی است و مقصدش انتقال عالی‌ترین و بهترین احساساتی است که انسان‌ها بدانها دست یافته‌اند».2&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot; size=4&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;H3&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot;&gt;ادبیات چیست؟&lt;/FONT&gt;&lt;/H3&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot; size=4&gt;&lt;STRONG&gt;در ماهیت ادبیات، گفته شده که: ادبیات، عبارت‌ است از آن گونه سخنانی که از حدّ سخنان عادی، برتر و والاتر بوده است و مردم، آن سخنان را در میان خود، ضبط و نقل کرده‌اند و از خواندن و شنیدن آنها دگرگونه گشته و احساس غم و شادی یا لذّت و اَلَم کرده‌اند».3&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot; size=4&gt;&lt;STRONG&gt;شاعران، با لطف طبع و احساسات دقیق، و نویسندگان چیره‌دست، با قدرت اندیشه و نیروی تخیل و به کارگیری بدیع زبان، جلوه و معنای خاصّی به کلام بخشیده‌اند و با نفوذ در فکر و جان خواننده، آنان را در غم‌ها و شادی‌های خود شریک کرده‌اند و گاه با ارائه آثار ادبی متنوّعی چون: شعر و ترانه، فیلم‌نامه، داستان، رمان و نمایش‌نامه، علاوه بر عاطفه و احساس، آگاهی‌ها و افکار و تجربیات خود را نیز منتقل کرده و جامعه را همدل و متّحد ساخته و موجب پیشرفت‌های بزرگ مادّی و معنوی شده‌اند؛ بدین طریق، گاه چنان تأثیر ماندگاری به جا گذاشته‌اند که موجب دگرگونی و تعالی اخلاق و فرهنگ نسل‌ها شده‌‌اند.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot; size=4&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;H3&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot;&gt;رسالت هنر&lt;/FONT&gt;&lt;/H3&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot; size=4&gt;&lt;STRONG&gt;زمانی در دنیای غرب، بحث جنجال‌برانگیز ایا زیبایی، جزء ذات هنر است یا خیر؟»، مطرح شد. عدّه‌ای معتقد بودند که اساساً هنر، تجربه زیباشناختی بشر از جهان است و برخی دیگر، بر این باور بودند که هنر، تجربه‌ای از زیبایی‌ها و زشتی‌های جهان است. امّا باید در نظر داشت اگر هنر، تنها وسیله‌ای برای کسب لذّت و نشان دادن زیبایی باشد، بسیاری از آثار هنری ارزشمند ـ‌که به عنوان نمونه، فقر و تبعیض یا جنگ و مرگ و آوارگی را به تصویر می‌کشندـ، از دایره هنر، خارج خواهند شد.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot; size=4&gt;&lt;STRONG&gt;گروهی دیگر از پیروان اخلاق، هنر را وسیله‌ای برای ارتقای کمالات بشر و کسب فضیلت و معنویت والای انسانی دانسته‌اند. به گفته لئو تولستوی: هنر، صرفاً تولید آثار دلپذیر نیست. مهم‌تر از همه، لذّت نیست؛ بلکه وسیله ارتباط انسان‌هاست برای دوام حیات بشر و برای سیر به سوی سعادت فرد و جامعه انسانی. پس ضروری و لازم است؛ زیرا افراد بشر را با برانگیختن احساساتی یکسان، به یکدیگر پیوند می‌دهد».4&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot; size=4&gt;&lt;STRONG&gt;هنرمند، با ذهن پویای خویش، آثاری تازه می‌آفریند تا دریچه‌ای از دنیایی متفاوت را در مقابل چشم بینندگان بگشاید. هر جامعه‌ای می‌تواند از طریق بهره‌گیری از هنر خوب و سالم، با وجود تفاوت‌های زبانی و فرهنگی، با همه مردم دنیا و در همه زمان‌ها، ارتباط و پیوند برقرار کند و با زبان هنر ـ که زبان مشترک و قابل فهم همگان است‌ـ، به زندگی در جهان هستی‌ـ که جلوه‌ای از ذات حق است‌ـ، معنا و مفهومی عمیق ببخشد.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot; size=4&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;H3&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot;&gt;رسالت ادبیات&lt;/FONT&gt;&lt;/H3&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot; size=4&gt;&lt;STRONG&gt;تأثیرات عمیق و ارزشمند آثار خوب و سالم ادبی بر جامعه، بر هیچ کس پوشیده نیست و این آثار، با جامعه، پیوندی استوار دارند. ادبیات، به خاطر بیان و ترویج ارزش‌های اجتماعی و انسانی، برای کلّ جامعه بشری، مفید بوده است.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot; size=4&gt;&lt;STRONG&gt;رسالت ادبیات، آشنا کردن انسان با شیوه‌های زندگی بهتر و تلاش برای کمال و پیشرفت، از طریق آموزش، نقد و اصلاحگری، اتّحاد، مهرورزی و همدردی است و همواره بشر را به سوی آرمان‌های والای انسانی، هدایت کرده است.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot; size=4&gt;&lt;STRONG&gt;دکتر محمّدعلی اسلامی ندوشن می‌گوید: ادب ـ‌که در آغاز، به معنای رسم و ایین خوب زندگی کردن بودـ، ادب فنّی (یعنی ایجاد آثار ادبی) را گسترش داد و در واقع، ادب نفس با ادب درس، پیوند گرفت و ادبیات، وسیله‌ای شناخته شد برای بهتر و زیباتر زندگی کردن».۵&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot; size=4&gt;&lt;STRONG&gt;ادبیات، همواره با اخلاق، پیوندی دیرینه داشته و بر مسئله مهم خودشناسی» تأکید فراوان کرده است &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot; size=4&gt;&lt;STRONG&gt; و ادبیات را از عالی‌ترین تجلیات جمال الهی و به وجود آورنده عالی‌ترین لذّت‌های روحی و معنوی برای انسان، تعریف می‌کند.۶&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot; size=4&gt;&lt;STRONG&gt;نظامی (شاعر نامدار ادبیات دری)، شاعران را پیشرو و راهنمای عالم بشریت دانسته و مرتبه والایی به آنان نسبت داده و مقام آنان را پس از پیامبران خدا می‌داند و می‌گوید: &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot; size=4&gt;&lt;STRONG&gt;پیش و پَسی یافت صفِ کبریا&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot; size=4&gt;&lt;STRONG&gt;پس، شعرا باشد و پیش، انبیا.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot; size=4&gt;&lt;STRONG&gt;کانت، شاعری را والاترینِ هنرها می‌پندارد و می‌گوید: شعر، غذای روح و فکر آدمی و آموزنده است».8&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot; size=4&gt;در پایان، می‌توان چنین گفت که هنر و ادبیات، در تمامی اهداف و رسالت‌ها، دارای ویژگی‌های مشترک و یکسانی هستند و هیچ حدّ و مرزی، آنها را از هم جدا نمی‌کند و شاید بتوان گفت که در اصل، ادبیات، بخشی از هنر است؛ امّا آن بخشی است که به خاطر گستردگی زیاد، تا حدّی استقلال یافته و در نهادهای رسمی آموزش (مدارس، دانشگاه‌ها و...)، جدا بررسی می‌شود، در حالی که از نظر ماهیت، ـ‌چنان که ارسطو تصریح کرده است‌ـ در شمار هنرهاست. ادبیات، هنر کلامی است، در برابر هنرهای دستی، تصویری ـ تجسّمی، صوتی و...&lt;/FONT&gt; .&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;H3&gt;پی‌نوشت‌ها:&lt;/H3&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;1هنر چیست؟، لئو تولستوی، مترجم: کاوه دهگان، تهران: امیرکبیر، 1364، ص76&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;۲ .آشنایی با نقد ادبی، عبد الحسین زرّین‌کوب، تهران: سخن، 1374، ص25&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;۳ هنر چیست؟، ص57.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;۴. آشنایی با نقد ادبی ، ص14.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;۵. ر.ک: ادبیات و بازتاب آن، ویلیام جی گریس، مترجم: بهروز غریب‌نژاد، تهران: سیما، ص15.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;۶ موسیقی در ادبیات، طغرل طهماسبی، تهران: رهام، 1380، ص4.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;چند منبع مفید دیگر:&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;1. ادبیات چیست؟، ژان پل سارتر، مترجم: ابوالحسن نجفی و مصطفی رحیمی، تهران: کتاب زمان، 1370.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;2. معنی ادبیات، علیرضا حافظی، تهران: نیلوفر، 1370.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;3. معنی زیبایی، اریک نیوتن، مترجم: پرویز مرزبان، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1350.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;4. معنی هنر، هربرت رید، مترجم: نجف دریا بندری، تهران: کتاب‌های جیبی، 1358.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;5. چشم‌اندازی از ادبیات و هنر، رنه ولک و آستین وارِن و ادوارد مورگان فوستر، مترجم: غلامحسین یوسفی و محمّدتقی (امیر) صدقیانی، تهران: معین، 1370.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;</description>
<pubDate>Tue, 01 Sep 2009 22:11:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>golwajayesokhan</dc:creator>
<guid>http://golwajayesokhan.blogfa.com/post-58.aspx</guid>
</item>
<item>
<title> شعر واره</title>
<link>http://golwajayesokhan.blogfa.com/post-57.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=3&gt;در پسایند کدامین احساس&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;گونه هایت را به رخ ماه تحفه دهم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;تا کوچه خیالاتم را&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;گرمای چشمان نیلوفرینت در خود فرو برد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;از بارانی که امروز ابر را&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;در روسری ات به لرزه آورده بود&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;دانستم که تندیس لب هایت&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;جذر و مد دریا را به مسخره می گیرد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;تا ماندگاری وفا را در کاجهای سربلند عشق مان&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;به رقصیدن وا دارد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;      ۱۳ ثور ۱۳۸۸ کویته&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 16 May 2009 16:38:57 GMT</pubDate>
<dc:creator>golwajayesokhan</dc:creator>
<guid>http://golwajayesokhan.blogfa.com/post-57.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>داستانك يا داستان كوتاه</title>
<link>http://golwajayesokhan.blogfa.com/post-56.aspx</link>
<description> &lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#333366&gt;پیوسته به گذشته..&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;B&gt;داستانك    يا    داستان    كوتاه ، داستاني  به  نثر است كه بايد  از داستان كوتاه جمع و جورتر و كوتاه تر باشد و از پانصد كلمه  كمتر واز هزار و پانصد كلمه بيشتر نباشد و در آن عناصر پيرنگ و شخصيت پردازي و صحنه مقتصدانه و ماهرانه صورت گرفته باشد.&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;B&gt;داستانك همه عناصر  داستان كوتاه را در  خود جمع دارد جز آنكه اين  عناصر با ايجاز و اختصار  همراه است . غالبا داستانك لطيفه  گسترش يافته و استادانه  ساخته  شده اي  است كه پاياني  تكان دهنده  و غافلگيركننده  داشته باشد ، مثل داستانك  هاي آنتون چخوف  و   ا.هنري. اين دو نويسنده در خلق اين نوع داستانك ها تبحر  و مهارت خاصي دارند .داستانك هاي چخوف ، عميق و در خاطر ماندني است و اغلب خصوصيت نوعي دارد و از آن ها به عنوان داستان  لطيفه وار تيپيك ياد مي كنند . داستان هاي لطيفه وار تيپيك از يكي از خصلت هاي دير پاي انساني الگو برداري مي كند ، از اين نظر  بسيار پر معنا و معتبر است و بر خلاف  داستان هاي لطيفه وار ، تازگي آن با چند بار شنيدن از ميان نمي رود ، مثل داستانك هاي &quot; مرگ كارمند &quot; ، &quot; حربا&quot; و &quot; خواب آلود &quot; نوشته چخوف . &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;B&gt;نمونه  زيبا و موفق داستانك ، در ميان داستان هاي فارسي &quot; ماهي و جفتش &quot;  نوشته ابراهيم گلستان است ، و  &quot;مادلن&quot; هدايت و &quot; عدل &quot; چوبك نيز داستانك محسوب مي شود . مثال: &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;A href=&quot;http://haleheshgh.persianblog.ir/post/148/&quot;&gt;در سختی ها&lt;/A&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;امشب که از ترس سختی ها دستانم به سوی او دراز است این نکته را دریافتم.&lt;BR&gt;و خدا را گواه می گیرم که انسان جز در سختی ها به یاد خداوندش نیست. و آنها نیز که دائم به یاد خدایشان هستند از ترس سختی هاست که مبادا به سراغشان بیاید!&lt;BR&gt;پس ای سختی ها همواره با من باشید که مبادا از یاد پروردگارم غافل باشم.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; دیشب کسی برای &lt;/STRONG&gt;&lt;A title=&quot;شاید این جمع بیاید شاید..&quot; href=&quot;http://javidan.persiangig.ir/image/mah12.jpg&quot; target=_blank&gt;&lt;STRONG&gt;تو&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt;&lt;STRONG&gt; سجاده وا نکرد&lt;BR&gt;  بغضی ترک ندید و گلویی صدا نکرد&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;   انگار ما بدون حضور تو راحتیم  &lt;BR&gt;وقتی کسی برای ظهورت &lt;/STRONG&gt;&lt;A title=&quot;دعای فرج (تصویری)&quot; href=&quot;http://www.bachehayeghalam.ir/media/clip/faraj.swf&quot; target=_blank&gt;&lt;STRONG&gt;دعا&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt;&lt;STRONG&gt; نکرد&lt;BR&gt;...&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;A href=&quot;http://haleheshgh.persianblog.ir/post/141/&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;ملاقات با بی نوایان&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;پارکینگ اجراییات و انتظامات شهرداری مابین خلده برین و زندان شهر قرار گرفته است. صبح آن روز در ساعت کوتاهی که آنجا بودم برای رفع حاجت به توالتی رفتم که مجاور ساختمان جمع آوری متکدیان سطح شهر است. گرچه آنجا پیش از این برای کار دیگری احداث شده بوده اما حالا با کمی تغییرات مثل جوش دادن نرده های فلزی، از آن برای نگهداری گداها که بیشتر آنها افغانی هستند استفاده می شود.&lt;BR&gt;همان هنگام وقتی که داشتم سگک کمربندم را می بستم صدای گریه کودکی مرا به سمت پنجره های بازداشتگاه کشید. پنجره ها رو به فضای کشتارگاه قدیم بودند، فضایی که با گذشت سالها از تغییر کاربری هنوز بوی تعفنش دل هر عابری را به هم می زد و حالا که دیگر تابستان هم بود بدتر!&lt;BR&gt;صدا از همان جا بود. سه کودک افغانی و دو زن که یکی از آنها ایرانی بود. زن سی ساله ی سبزه روی معتادی که از خماری نای حرف زدن هم نداشت، اما با شنیدن صدای من که داشتم از  پسرک علت گریه اش را جویا می شدم شروع به آه و ناله کرد. از لهجه اش می شد فهمید مال این طرف ها نیست.&lt;BR&gt;از کارگری که همان حوالی پرسه می زد خواستم که نگهبان را صدا کند تا درب بازداشتگاه را برای بردن پسرک افغانی به توالت باز کند. درب که باز شد زنی حدودا پنجاه ساله با لباسهای چرکین افغانی پرید بیرون و شروع به آه و ناله کرد. او با چنان مهارتی حرف می زد که مرا یاد تاتریست های شهر می انداخت.&lt;BR&gt;گرچه بیشتر حرفهایش را نمی فهمیدم اما وقتی زندگی اش را شرح می داد متوجه شدم که همچون روانکاوهای کارکشته دارد مخم را به کار می گیرد.&lt;BR&gt;همان هنگام می شنیدم که زن جوان هنوز داشت داستان زندگی اش را ادامه می داد. خانواده اش او را به زور به یک افغانی داده بودند مرتیکه همان سالی که دخترک بی چاره توله اش را برایش پس انداخته بود غیبش می زند. حالا دیگر راننده صبرش طاق شده بود.&lt;BR&gt;وقتی از درب نگهبانی می گذشتم نگهبان با اشاره ماشین را نگه داشت و از من خواست شیشه را پایین بیاورم و بعد انگار که فهمیده باشد حالم گرفته است گفت:&lt;BR&gt;بی خیال بابا فیلمشان است زنیکه های...&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;مربوط : دلم می به جزء آن چیزهایی که از دهان را می نوشتم، اما می دانم همه ی آنها را خواست جزء می توانید حدس بزنید!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; ادامه دارد...&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 22 Jan 2009 09:57:26 GMT</pubDate>
<dc:creator>golwajayesokhan</dc:creator>
<guid>http://golwajayesokhan.blogfa.com/post-56.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تاريخچه داستان كوتاه </title>
<link>http://golwajayesokhan.blogfa.com/post-55.aspx</link>
<description>  
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;داستان نويسي بر خلاف داستان گويي ، تاريخ دور و درازي ندارد. اگر عمر داستان گويي به دوره غار نشيني انسا نهاي اوليه - كه لابد، همان طوركه فورستر به آن اشاره مي كند، شبها هنگام خوردن گوشت شكار، وقايع روزانه رابراي هم تعريف مي كرده اند- برمي گردد، [1] تاريخ داستان نويسي فقط به كمتر از چهار قرن پيش مي رسد. رمان نويسي به شيوه كلاسيك و امروزي آن اوايل قرن هفدهم و با رمان معروف دن كيشوت اثر سروانتس زاييده شد. داستان كوتاه اما از رمان هم جوان تر است و هم عمرآن كوتاه تر.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;داستان كوتاه (tahdâstân­e­ku) ،روايت منثور كوتاهي است كه نويسنده در آن با به كار گيري پيرنگي منظم و منسجم ، شخصيت يا شخصيت هاي معدودي را كه در واقعه اي ، به عملي واحد دست مي زنند ، نشان مي دهد و تاثير واحد را به خواننده القا مي كنند . داستان كوتاه به مفهوم امروزين آن معادل shortstory انگليسي و nouvelle فرانسوي و روسيه پديد آمد ، هرچند كه به باور برخي از پژوهشگران، دكامرون اثر بوكاچيو ، نويسنده ايتاليايي (1313-1375م) و قصه هاي كانتربري نوشته چاسر ، شاعر و نويسنده انگليسي (1340-1400م) نيز در شمار مجموعه داستانهاي كوتاه هستند . با اين همه ، نخستين كسي كه به صورت جدي به اين نوع ادبي پرداخت و نظرياتي در باره آن ارائه كرد، ادگارآلن پو ، شاعر و داستان نويس امريكايي (1809-1849م) بود كه او را پدر داستان كوتاه مي دانند پو در نظريات خويش براي اين نوع ادبي ويژه گي هاي را بر شمرد :&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;١۔ بايد به اندازه اي باشد كه طي نيم تا دو ساعت بتوان آن را خواند .&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;۲۔فقط به يك موضوع بپردازد .&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;۳۔ تاثير واحدي به خواننده القا كند .&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;۴۔ واژه هاي اضافي  در آن راه نيافته باشد.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;۵۔ كامل باشد ( از نظر خواننده ) .&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;STRONG&gt;با اين حال ، بيشتر داستانهاي كوتاه در سده نوزدهم ميلادي با اصول بر شمردهء پو فاصله داشتند و به آن  ها قصه ، طرح ، لطيفه و گاه مقاله مي گفتند. به غير از پو ، دو نويسنده ديگر نيز كه هم عصر او بودند ، در تكوين داستان كوتاه نقش بسزايي داشتند: نيكولاي  گوگول، نويسنده روسي (1809-1852م) كه براي نخستين بار در باره محرومان و فقر زدگان جامعه داستاني نوشت و از همين رو وي را پدر داستان كوتاه واقع گرا مي دانند و گی دوموپاسان ، داستان نويس فرانسوی (1850-1893م) كه مبدع داستان كوتاه حكايی ( shortstory anecdotal) است موپاسان داستان كوتاه را از حوزه محدود خيالپردازي های بی قيد و شرط و مهيارهای دست و پاگير ادگارآلن پو بيرون آورد و به واقعيت سوق داد . با اين همه ، نخستين كسي كه اصطلاح داستان كوتاه (shortstoy) را در زبان انگليسی به كار برد ، فرانك اوكانر ، نويسنده ايرلندی در صدای تنها ، كه پژوهشی در باره داستان كوتاه كرده است ، سه ركن براي داستان كوتاه قايل شد؛ شرع (exposition) ، گسترش (development) و نتيجه (drama) . هم او بر آن بود كه داستان كوتاه بيشتر مناسب جوامعی است كه عناصر نابساماني بر آن حاكم است و احترام به جامعه  چندان ارزشی ندارد . اوكانر داستان كوتاه را از انواعي مي دانست كه با محرومان جامعه سروكار دارد. اصولا ارزش واقعي داستان كوتاه در پيام انساني ، همدردی با رانده شدگان و ستمديدگان و انتقاد سخت و كوبنده از جامعه نهفته است .&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;STRONG&gt;جزاينها داستان نويسان معتبري چون هنري جيمز ( 1916-1863) ، دي. اچ . لارنس (1930- 1885) ويليام فاكنر ( 1962- 1867) ، جيمز جويس (1941- 1882) ، و ويرجينيا وولف ( 1941-1882) نيزسهم زيادي در گسترش هنر كوتاه نويسي داشتند. اين سه نفر آخر با خلق شيوه اي كه بعدها به جريان سيال ذهن معروف شد داستان نويسي را به عرصه تازه اي كشاندند. در واقع با آغازقرن بيستم ميلادي داستان كوتاه تنوع و اوج بيشتري يافت. داستان كوتاه همگام با تحولات اجتماعي و سياسي و پيدايش ديدگاه هاي جديد فلسفي به انسان و موقعيت او در برابر هستي ، اكنون بارورتر از هميشه است. داستانها نویسندگان امروز با پيشرفت شگفتي كه در تكنيك و زبان برآنها رفته است ، فاصله بعد با قصه هاي پو و گوگول يافته اند. فاصله اي كه به اندازه آدمهاي ميانه قرن نوزدهم است با آدمهاي دهه پاياني قرن بيستم. يكي از قله هاي بلند داستان كوتا- نويسان معاصر بي ترديد نويسنده برجسته وخلاق آمريكايي جروم ديويد سالينجر (-1919 ) است . سالينجر گرچه كارخود را با رمان ناتور دشت (1951) آغاز كرد اما داستانها كوتاه و بي نظير او كه در نشريات معتبرآمريكايي به چاپ مي رسيدند خبر از قصه نويس آگاه وتوانايي مي دادند كه در كوتاه نويسي ياد آور همينگوي ، مارك تواين (1910 - 1835) و رينگ لارد نر (1933-1885) بود. شيوه بديع و كم نظير او درگفتار نويسي همراه با عمق ا نديشه هاي فلسفي تنيده درآثارش او را به سرعت در رديف نویسندگان كلاسيك آمريكايي قرار داد . &lt;BR&gt;راه يافتن مفهومي به نام&quot; سرعت&quot; در زندگي انسان معاصر كه خود حاصل فن آوري لجام گسيخته و پيشرفت حيرت آور دانش تجربي در دهه پاياني قرن بيستم است، انسان را در گردابي از مشكلات اجتماعي / فلسفي افكنده كه هنر - به مفهوم عام آن - بازتاب اين دشواري هاست . در اين ميان هنرداستان نويسي ، هم در معنا و هم در صورت بيشترين تأثير را پذيرفته است. در زمانه اي كه فرصت فراغت براي انسانها به شدت محدود شده است، داستان كوتاه هم ناگزیر است به سب ها و شيوه هاي تازه اي كه هماهنگ باروح زمانه است رو بياورد. نهضت مينيماليسم - كه مي كوشد تا حد امكان توصيف ، شرح جزئيات و تفسير صحنه ها را از چارچوب داستان حذف كند - پاسخي طبيعي به موقعيت و شرايط پيچيده زندگي انسان معاصر است . &lt;BR&gt;ظهور نویسندگان متفكري چون جان آپدايك( -1932)، ريموند كارور(1988-1938) ، كازوا ايشي گورو(-1954)، دونالد بارتلمی( -1933) و ديگران پيش و بيش از هر چيز به اين نكته اشارت دارد كه داستان نويسي و به ويژه كوتاه نويسي همچنان در دل زندگي امروز حضوري جدي دارد. اين &quot;حضور&quot; گرچه شب ها و به هنگام خوردن گوشت شكار و در جوار شعله هاي آتش نيست و اغلب در آسمان خراش هاي چندين طبقه رخ مي دهد اما به نظر مي رسد از همان جنس است.&lt;BR&gt; با توجه به تعريف ها و ويژگی كه بيشتر منتقدان و نظريه پردازان داستان كوتاه براي اين نوع ادبي ارائه كرده اند ، مي توان خاصه های تغيير نا پذيري برای آن در نظر گرفت. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;مهم ترين خصوصيت داستان كوتاه، كوتاهي آن است. داستان كوتاه اغلب 1500 تا15000 كلمه دارد ؛ معمولآ شخصيت آدم ها در بيشتر داستانهاي كوتاه پيش از آغاز داستان ، ساخته و پرداخته شده است و خواننده شخصيت ها فقط در برهه خاص از زندگي و تحت شرايطی ويژه مشاهده می كند همين ايجاز در داستان كوتاه است كه داستان كوتاه نويس را وا مي دارد تا به جای پرداختن به كل زندگی ، بخشی از آن را موضوع كار خود قرار دهد تعداد شخصيت ها  در داستان كوتاه معدود است و فضاي كافی در آن براي تحليل دقيق و موشكافانه و نيز پرداختن به جزئيات وجود ندارد . با اين همه ، كليه عناصر رمان كمابيش در داستان كوتاه نيز به چشم مي خورند با توجه به همين ويژگی ها است كه داستان كوتاه را هنر و آفرينندهء آن را هنرمند می دانند. كليه عناصر داستان كوتاه بايد چندان بقاعده ، همخوان و كار آمد باشند كه وقتي خواننده به سراغ آن مي رود ، مجذوبش شود و به آرامش و لذت برسد. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;داستان كوتاه همانند ديگر انواع ادبي ، وضع و موقع انسان ها را برای خواننده تصوير می كند. ايجاز كه مهم ترين ويژگی داستان كوتاه است. باعث مي شود تا داستان نويس در كار خود ، همانقدر هوشيار ، منضبط و خلاق باشد كه شاعر.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;كوتاهي داستان كوتاه ، حد ومرز مشخصی  ندارد . داستان كوتاه ممكن است خيلی كوتاه باشد (500 تا 1500 كلمه )      كه در اين صورت به آن داستان كوتاه كوتاه  &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;/ داستانك / داستان خيلي كوتاه ortstoryshshort می گويند .&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;             ادامه دارد...&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 19 Jan 2009 17:06:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>golwajayesokhan</dc:creator>
<guid>http://golwajayesokhan.blogfa.com/post-55.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>طراوت بهاری</title>
<link>http://golwajayesokhan.blogfa.com/post-54.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=4&gt;تو بهار با طراوت گل یاسمین و مریم&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;تو غزال دشت دلها یا رمیده ی و مبهم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;تو نوای بلبل پار نغمه خوان کوه و صحرا&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;تو تبسم بنفشه به افق سرخ دریا&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;من و این صدای خاموش با سکوت پر ملامت&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;کی توان نظر نمودن با دو چشم پر خجالت&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;تو ز ساغر دو چشمت هوس مرا ربودی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;تا ابد خمار هستم با همه فغان و مستی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;یک سبد پر از ستاره چیده ام منش سحرگاه&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;که گره زنم به زلفت در دمی پگاه و بیگاه&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;لاله ی بدشت قلبم با بهار پر طراوت&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;تو شقایق خیالم با حیا و با نجابت.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;        نوروز ۱۳۸۷  کویته&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 11 Mar 2008 11:41:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>golwajayesokhan</dc:creator>
<guid>http://golwajayesokhan.blogfa.com/post-54.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>جنس ساده ی دل</title>
<link>http://golwajayesokhan.blogfa.com/post-53.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 18pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;ستاره های شب غربتم تماشاییست&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 18pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;نسیم بوی تن دلبرم چه بویایست&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 18pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 18pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;درخت قامت آن سرو ناز در پاییز&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 18pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;بسان نرگس شبهای عشق زیبایست&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 18pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 18pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;عجب مدار که غربت مرا بسود و بسوخت&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 18pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;هوای غربت کویت زلال بارانیست&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 18pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 18pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;تویی یگانه خریدار جنس سادۀ دل&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 18pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;که پیش عاشقانه نگاهت بهای بالایست&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 18pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 18pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;ز ساغر لب میگون تو به یک بوسه&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 18pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;که تا همیش ز مستی آن توانایست&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 18pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 18pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;          &lt;/SPAN&gt;سوم حوت 1386 کویته&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 11 Mar 2008 11:36:27 GMT</pubDate>
<dc:creator>golwajayesokhan</dc:creator>
<guid>http://golwajayesokhan.blogfa.com/post-53.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>به یاد تو.....</title>
<link>http://golwajayesokhan.blogfa.com/post-52.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=5&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt;سیمای چهره ات به من تصویر عشق توست&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt;مهر رخت بهار دل و یاد کوی توست&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt;یاد دوچشم نرگس و زنجیر زلف تو&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt;هر صبحگاه چو آیینه با من به گفتگوست&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt;جستی زدم به بام بهاران به فصل گل&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt;افتاده چشم من به در جایگاه توست&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt;ناگفته حرف های دل پر ز فتنه ام&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt;در واژه واژه اش الفبای نام توست&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt;وامانده ام به گوشه ی خلوت بیاد تو&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt;ساز و سرد خلوتم آواز ناب توست&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt;تا آمدم که تصویر زیبای تو کشم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt;تو آمدی به قلبم و گفتی که این نیکوست&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt;دورم کنون زتو ولی عشق تو همیش&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt;از لابلای واژه و گفتار من بتوست&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt;راهی که نقش پای تو دارد بخود ولی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=4&gt;می بوسمش که گرد ره جای پای توست&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=5&gt;.&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=5&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;FONT size=3&gt;کابل بهار ۱۳۸۶&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Fri, 08 Jun 2007 16:19:58 GMT</pubDate>
<dc:creator>golwajayesokhan</dc:creator>
<guid>http://golwajayesokhan.blogfa.com/post-52.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چند دو بیتی برای تو</title>
<link>http://golwajayesokhan.blogfa.com/post-51.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=5&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=5&gt;
&lt;P align=right&gt;به چشمانت که دل را می سپارم&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&amp;nbsp;ز رازش من غزلها می سرایم&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;شود مست از نگا هت واژه ی شعر&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&amp;nbsp;شکار دام زلفانت چرایم؟&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=5&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=5&gt;
&lt;P align=right&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;تو رنگ دلنشین در چمن زار&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&amp;nbsp;شقایق گونه ی اما دل ازار&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;برای &amp;nbsp;تار زلفان &amp;nbsp;سیاهت &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;شوم&amp;nbsp;نابود در دارش هزار بار&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=5&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=5&gt;
&lt;P align=right&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;ز دوریت نمایم شکوه ای گل&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&amp;nbsp;شدم بی لانه ی مانند بلبل&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;اگر روزی به پیشم باز آیی&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&amp;nbsp;به آغوشت کشم من با تجاهل&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=5&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=5&gt;
&lt;P align=right&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;لبان نازکت را من ببوسم&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&amp;nbsp;ز زلفت تار دارم را بدوزم&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;برای نرگس بی جوره ی تو&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&amp;nbsp;همیشه زهر عالم را بنوشم&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=5&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=5&gt;
&lt;P align=right&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;به خوابم دوش سروت را بدیدم &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;به مستی ساغر چشمت بدیدم&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;ما هردو رفته بودیم در بیابان&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&amp;nbsp;ز دور امواج زلفت را&amp;nbsp;بدیدم&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;FONT size=4&gt;کابل -بهار ۱۳۸۶&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=5&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Fri, 08 Jun 2007 16:18:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>golwajayesokhan</dc:creator>
<guid>http://golwajayesokhan.blogfa.com/post-51.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خواب میدیدم</title>
<link>http://golwajayesokhan.blogfa.com/post-50.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=5&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=5&gt;
&lt;P align=right&gt;خواب میدیدم&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;که گیسوانت بادبان زورقی بود&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;و دریا را مد و جذر میکرد&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;و قایق مان به وزش طلایه های زربفت سمت میگرفت&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;سرم را در امواج زلفانت داده بودم&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;تا خیالستان تموز یادهایت را تندیس ببخشم&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;نسیم امواج زلفانت دریا را عطر می افشاند&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;و من چون ماهی یی گیج در تور افتاده ی بودم&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;که دیگر آ ب&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;برای حیات من بی مفهوم بود&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;و فقد تور های زلفت مرا زنده نگه میداشت&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;شراب چشمانت را &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;برای مست شدن نمی خواهم&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;چون پیمانه ی من پر از شراب عشق توست&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;و بهار رویت باغچه ی پر از گل های شقایق&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;که در آستانه ی خیالم &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;همیشه سبز می شود&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;و طلوع گاه سرخ رنگ بر آمده از آنسوی پامیر&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;در چشمانت نشسته&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;که جریان یخ زده ی عشق را&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;در رگ هایم سرعت می بخشد&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;ولی اکنون تگ زنگ هایت را نیز&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;با صدای تخت خوابم در می آمیزم&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;که آهنگ دوست داشتن همیشگی را سر دهد&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;و وفاداری را در گلستان محبت مان&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;برای همیشه سبز بدارد&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=3&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; خوابگاه مرکزی دانشگاه کابل- بهار۱۳۸۶&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Fri, 08 Jun 2007 16:15:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>golwajayesokhan</dc:creator>
<guid>http://golwajayesokhan.blogfa.com/post-50.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>هشت مارچ روز جهانی زن به همه زنان افغانستان و جهان مبارک باد</title>
<link>http://golwajayesokhan.blogfa.com/post-49.aspx</link>
<description>&amp;nbsp;هشت مارچ روز همبستگی زنان تمام جهان&amp;nbsp; مبارک باد! این روز به مثابه روز مبارزاتی علیه انواع خشونت و ستم جنسی - شوونیستی و طبقاتی&amp;nbsp; است نه روز تحفه دادن های نمایشی. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;با گرامی داشت از این روز چند بیت از اشعار شاد روان فروغ فرخزاد را درین صفحه درج مینمایم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خیز از جای و طلب کن حق خویش&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; خواهر من ز چه رو خاموشی&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خیز از جای و که باید زین پس&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; خون مردان ستمگر نوشی&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تا بکی از پی یک لقمه ی نان&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; صیغه ی حاجی یی صد ساله شدن&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تا بکی همچو کنیز بد بخت&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; مایه ی لذت و عشرت بودن&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خیز از جای و طلب کن حق خویش&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; روشنی بخش دل پر خون را&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;جهد کن جهد که تغییر دهی&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; بهر آزادی خود قانون را&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; شاد روان فروغ فروخزاد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; بلی بنابر گفته معروف زنان نیمی از آسمان را بدوش میکشند و باید آنرا فتح کنند. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اما بدست اوردن حقوق زنان صرف با مبارزه پیگیر خود شان&amp;nbsp; بدست می اید و این تحفه نیست که کسی به انها بدهد بلکه باید جبرا گرفته شود.&amp;nbsp; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; پیروز باد مبارزات حق طلبانه زنان در افغانستان و همه جهان.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 08 Mar 2007 17:58:23 GMT</pubDate>
<dc:creator>golwajayesokhan</dc:creator>
<guid>http://golwajayesokhan.blogfa.com/post-49.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>

